|
بخشندگي را از گل بياموز، زيرا حتي ته كفشي كه لگدمالش ميكند را هم خوش بو ميكند |
سلام دوستان امروز یک روز خوب برای خودم هست آخه تولدمه دیدی که هیچ کی پناهم نبود هیچ وقت کسی چشم به راهم نبود حتی کسی با دل خسته ام درزندگی تکیه گاهم نبود 
+ نوشته شده در سه شنبه 1385/11/24ساعت 2:59 PM توسط ...:::مختار:::... |
به بهارگفتم : عشق چيست ؟ گفت :تازه آمدم هنوز نمي دانم به تابستان گفتم : عشق چيست ؟ گفت :فعلا در گرماي وجودم گرمم نمي دانم به پائيز گفتم : عشق چيست ؟ گفت : در هزار رنگ آن باختم ، نمي دانم به زمستان گفتم : عشق چيست ؟ گفت : سرد است و بي رنگ به ماه گفتم : عشق چيست ؟ نخست خود را در آغوش آسمان پنهان كرد شبي ديگر به او گفتم گفت : مهتاب به كوه گفتم : عشق چيست ؟ لرزيد به ابر گفتم : عشق چيست ؟ باريد به گل گفتم : عشق چيست ؟ پرپر شد به پروانه گفتم : عشق چيست ؟ ناليد به مادر گفتم : عشق چيست ؟ گفت : هر كس كه در اين دنيا هست به خود عشق گفتم : عشق چيست ؟ گفت : هر كس كه در آن بالاهاست !!!
نظر یادتون نره
!!!
+ نوشته شده در دوشنبه 1385/11/16ساعت 1:57 PM توسط ...:::مختار:::... |
تولدت مبارک محدثه جان برادرت ( پسر کاکایت) مختار
تولد
تولد

محدثه جان امیدوارم که سالی سر شار از موفقیت و خوشی داشته باشی![]()
+ نوشته شده در شنبه 1385/11/14ساعت 1:28 PM توسط ...:::مختار:::... |
ایمان من پاینده کن خورشید دل تابنده کن فرمانروای شهر عشق اون مرده دل رو زنده کن خورشید دل تابنده کن مظلوم سرفراز من غریب بی نیاز من تشنه لب سیراب دل ای مقصد پرواز من عزیز قلب ما تو ، مقرب خدا تویی مولا تویی ، آقا تویی ، جانباز بی پروا تویی ای یا سردار دین و مکتبم دل در رکاب لشکرت سر نقره تاج سرت شعر حُسن عشق ما گر گناهکاریم ، بازیچه ی بازاریم
حسین
کربلا تویی ، شهید کبریا تویی
حسین
، تشنه لبت
حسینی
بر لبم ، دین حسینی مذهبم
حسینی
آرزوم
حسینی
مکتبم
+ نوشته شده در دوشنبه 1385/11/02ساعت 11:37 AM توسط ...:::مختار:::... |
+ نوشته شده در دوشنبه 1385/11/02ساعت 11:13 AM توسط ...:::مختار:::... |