|
بخشندگي را از گل بياموز، زيرا حتي ته كفشي كه لگدمالش ميكند را هم خوش بو ميكند |
خوب بخوانید و نظر بدید خوب گوش کردن را بياموز فرصتها گاه آهسته در ميزنند براي دشمنانت، کوره را آنقدر داغ مکن که حرارتش خودت را هم بسوزاند! نمي توانم فرمول موفقيت را به شما بدهم اما ميتوانم فرمول شكست را برايتان بنويسم:بكوشيد همه را راضي كند چيزهايي كه در اين دنيا بيش از همه اهميت دارند ، آن هايي هستند كه برچسب قيمت ندارند ، زيرا آن ها با هيچ قيمتي نه قابل خريداري هستند و نه قابل فروش مرا ديوانه مي شمارند چراكه روزهايم را به دينارهايشان نمي فروشم من نيز آنان را ديوانه مي شمارم چرا كه مي پندارند روزهايم با دينارها خريدنيست تخته سياهي بر ديوار کلاس همگي به صف ايستاده بودند. تا از آنها پرسيده شود . نوبت به او رسيد. از او پرسيدند: دوست داري روي زمين چه کاره باشي؟ گفت: ميخواهم به ديگران ياد بدهم. پذيرفته شد. چشمانش را بست. باز کرد. ديد به شکل درختي در يک جنگل بزرگ در آمده است. با خود گفت : حتما اشتباهي رخ داده . من که اين را نخواسته بودم. سالها گذشت. روزي داغي اره را روي کمر خود حس کرد. با خود گفت : و اين چنين عمر به پايان رسيد و من بهره خود را از زندگي نگرفتم. با فريادي غمبار سقوط کرد. با صدايي غريب که از روي تنش بلند ميشد ، به هوش آمد. حالا تخته سياهي بر ديوار کلاسي شده بود هر گاه خواستي از جاده شب بگذري در اين انديشه مباش که خورشيد بر تو بيگاه طلوع كند دانستن کافي نيست بايد اقدام کرد خواستن کافي نيست بايد کاري کرد اينجا براي از تـو نـوشـتـن هوا کــم است عالـم بـراي از تـو نـوشـتـن مــرا کــم است اکسير من نه آن که مرا حرف تازه نيست من از تو مي نويسم و اين کيميا کم است
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در شنبه 1386/03/26ساعت 10:56 AM توسط ...:::مختار:::... |
مينويسم از دوست مينويسم از اب مينويسم از يار مینویسم خاموش مینویسم باران مینویسم از خاک مینویسم از خون ![]()
![]()
مينويسم همه ی پاک شدن ها از اوست
![]()
مينويسم از شور![]()
از وجودی همه در رنگ حضور
![]()
از لبانش تبدار![]()
از نگاهش بيدار![]()
از همان شوق وصالش هوشیار
![]()
همه در فکر خروش![]()
همه از وصف دو چشمش مدهوش![]()
![]()
از دعای یاران![]()
در شب تابستان![]()
همه از رحمت ان بی پایان![]()
![]()
از همان عنصر پاک![]()
بودنش تا افلاک![]()
![]()
قصه ی شعر و جنون![]()
هستیم از نگهش گشت فزون
![]()
![]()
مینویسم از دوست...........
+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/03/23ساعت 9:54 AM توسط ...:::مختار:::... |
چه نگاه مهربونی داشت .وقتی میخندید چشمهاشم هم میخندید عاشق چشمام بود ولی من عاشق اون چشمهای پر از صداقتش بودم نگاهم که در نگاهش گره میخورد عشق در چشمهاش موج میزد .چشمهاش برق عجیبی داشت وقتی بامن حرف میزد صداش میلرزید .وقتی دستام توی دستاش بود لرزشی که توی تموم وجودش بود را حس میکردم اما هیچ وقت نخواستم بدانم چرا؟ دلش رو شکستم گفتم عاشقت نیستم گفتم فقط دوست دارم باورش نمی شد شوکه شده بود میلرزید اما نه از عشق .اینبار میلرزید چون باورش نمیشد گفتم برو دیگه دوست ندارم ،گفتم هیچ وقت دوستت نداشتم . من چه بیرحم دلش رو شکسته بودم گریه کرد آروم فقط اشک میریخت و میگفت دوروغه . ،یعنی همه این سالها فقط بازی عشق میکردی . گفتم قلب من از سنگه .میدونی که سنگ عاشق نمیشه.فریاد زد گفت دروغگو دروغ نگو تو عاشقمی ولی من فقط خندیدم گفتم :عشق .من حتی معنی عشق رو نمی دونم چه برسه به عاشقی .دیوونه شدی عشق فقط یه بازی، یه بازی بچه گونه .متاسفم من بازی عشق و دوست ندارم .گفتم عشق یه دروغه که ما آدمها به دلمون میگیم. اون باورش نمیشد کسی که سالهاست عاشقش بوده کسی که فکر میکرد او هم عاشقشه الان بگه همش یه بازی بوده. تو سوالات ذهنش گم شده بود میون خاطرات دنبال یه اشتباه بود اما چی بود اون اشتباه؟؟ ولی جدایی به من این را آموخت که عاشقشم بدون اون نتونستم حتی نفس بکشم دستام تو تاریکی شبها فقط دنبال دستهای مهربان او بود. گفتم عشق من.گفت بازم بازیه .گفتم نه اومدم بمونم برای همیشه .تا آخر عمرم پیشتم .گفت دروغه .گفتم تو چشمهام نگاه کن ببین چی میبینی .نگاهش کردم نگاهم کرد .چشمها در هم گره خورد و اینبار قلبم سخن گفت: عــاشقم، عـــاشقتم، عاشقت بودم اما دلم رو زنگار گرفته بود من و ببخش چهره اش تو خواب خیلی مهربونه چه قیافه آسمونی داری .آروم میرم کنارش . سرم رو میبرم جلو و میبوسمش اولین بوسه عشق 

+ نوشته شده در شنبه 1386/03/12ساعت 1:27 PM توسط ...:::مختار:::... |
امروز تولد دختر کاکای گلم هست صدف کوچولو تولدت مبارک امیدوارم که صدمین سال زندگیت را با هم جشن بگیریم 


+ نوشته شده در دوشنبه 1386/03/07ساعت 12:24 PM توسط ...:::مختار:::... |
سلام عزیزان : چند روز میشه که یکی از دوستای گلم به اسم مریم خانوم برام اس ام اس میفرسته که تو این پست برای شما میذارم امیدوارم که لذت ببرید در ضمن تشکری میکنم از مریم عزیز راي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش گر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد چند مال من نشدي ولي ازت خيلي چيزا ياد گرفتم. ياد گرفتم به خاطر کسي که دوسش دارم بايد دروغ بگم. ياد گرفتم هيچ وقت هيچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره. ياد گرفتم تو زندگيم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به بهونه اي بشکنم. ياد گرفتم گريه هاي هيچ کس رو باور نکنم. ياد گرفتم بهش هيچ وقت فرصت جبران ندم. ياد گرفتم هر روز دم از عاشقي بزنم ولي خودم عاشق نباشم دوستت ندارم به اندازه ي اوقيانوس، . چون يه روز تموم ميشه . دوستت ندارم به اندازي خورشيد، . چون غروب ميكنه . دوستت دارم . به اندازي روت كه هبچوقت كم نميشه گرانبهاترين گنج زندگي قلبي عاشق است که به همه دوست دشمن انسان حيوان و... عشق مي ورزد. خانه ما آنجايي نيست که در آن زندگي مي کنيم. خانه ما آنجايي ست که در آن عشق مي ورزيم . خدايا! افراد بسياري به سراغ تو مي آيند. وخواسته هاي متفاوتي دارند. اما من از تو فقط عشق مي خواهم. وقتي که عاشق هستيد شادي خود را از ياد مي بريد و فقط مي خواهيد کساني را که دوست داريد شاد کنيد. عشق از ازل تا ابد وجود داشته است واز ازل تا ابد نيز با ما خواهد بود zendegi omrist ke ajal dar peye an mitazad...harkas game khorad mibazad....dosti kalami nist ke kohne shavad ya beposad dosti ayini mogadas ast ke hamvare beja mimanad چشمهای درشت و زیبایت را که به من می دوزی و با لبهای زیبا آواز می خوانی . احساس می کنم که بیش از همیشه عاشقت هستم . تو زیبا ترین قورباغه ی این برکه ای حقيرمو به مصلخ تو مي برم مغلوب قلب من نشو ستيزه كن با پيكرم اسم منو از من بگير تشنه اي معني منم سنگينه بار تن برام ببين چه خسته ميشكنم به انتظار فصل تو تمام فصل ها گذشت چه ياس بي نهايتي نديم من بود فصل بد خاكستري تسليم و بي صدا گذاشت چه قلب بي سخاوتي حريم من بود دژخيم بي رحم تنم به فكر تاج منه روح بزرگ ورگوارمن لحظه اي معراجه منه فكر نجات من نباش مرگ منو ترانه كن هر شعرمو به پيكرمو رشتهاي تازيانه كن آيينه پرسيد كه چرا دير كرده است نكند دل ديگري او را سير كرده است... خنديدم و گفتم او فقط اسير من است تنها دقايقي چند تأخير كرده است. گفتم امروز هوا سرد بوده است شايد موعد قرار تغيير كرده است... خنديد به سادگيم آيينه و گفت: احساس پاك، تو را زنجير كرده است گفتم از عشق من چنين سخن مگوي گفت خوابي، سالها دير كرده است در آيينه به خود نگاه ميكنم ، آه! عشق تو عجيب مرا پير كرده است. راست گفت آيينه كه منتظر نباش او براي هميشه دير كرده من نشاني از تو ندارم، اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: در عصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن ، کنار بيد مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهاي رنگي ام! در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا خواهي ديد با بغضي کويري که غرق عصاره ي انتظار پشت ديوار دردهايم نشسته فرياد من از داغ توست ...... بيهوده خاموشم مکن ...... حالا که يادت ميکنم ...... ديگر فراموشم مکن ...... همرنگ دريا کن مرا ...... يکبار معنا کن مرا گريه در چشمان من طوفان غم دارد ولي لبخند بر لب ميزنم تا كس نداند درد من جلوي من قدم بر ندار، شايد نتونم دنبالت بيام. پشت سرم راه نرو، شايد نتونم رهرو خوبي باشم. کنارم راه بيا و دوستم باش بمان با من که من تنهاترینم بگو با من که من تنهاترینم بگو از دوستی و عشق و محبت که من محتاج حرف آخرینم غم را درسكوت.سكوت را درشب.شب رادربستر.بستر رابه خاطر انديشيدن به تو دوست دارم.عشق رادراميد.اميد را درتو.تورادردل.دل رادرموقع تپيدن فقط به خاطر تودوست دارم.خون رابه خاطر رنگش.بهار رابه خاطر شكوفه هايش وزمستان رابه خاطربرفهايش.پاييز رابه خاطر خزانش وزندگي را به خاطر اميدهايش.اميد رابه خاطر وجودم/وجودم/رابه خاطر وجود تو دوست دارم. از خاكم نه از يادم نه در بندم نه آزادم نه آن ليلاترين مجنون نه شيرينم نه فرهادم فقط مثل تو غمگينم فقط مثل تو دلتنگم اگر آبى تر از آبم اگر همزاد مهتابم بدون تو جه بى رنگم بدون تو جه بى تابم قول شريعتي:دنيا را بد ساخته اند......... کسي را که دوست داري،تورادوست نمي دارد. کسي که تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است . زندگي يعني اين براي مردن، افتادن از هيچ ارتفاعي لازم نيست ..... فقط كافيستكه از چشم تو بيافتم ايستاده مردن بهتر از زانو زده زيستن است به پايان فكر نكن .. انديشيدن به پايان هر چيز شيريني حضورش را تلخ مي كند .. بگذار پايان تو را غافلگير كند درست مانند آغاز ويرانه نه آنست که جمشيد بنا کرد ويرانه نه آنست که فرهاد فرو ريخت ويرانه دل ماست که با هرنگه تو صدبار بنا گشت و دگر بار فرو ريخت در کنج دلم عشق کسي خانه ندارد کس جاي در اين منزل ويرانه ندارد دل را به کف هر که دهم باز پس آرد کس تاب نگهداري ديوانه ندارد --------------------------------- دوست دارم يه سنگ بردارم و روي اون بنويسم:دلم برات تنگ شده و اونو محکم بکوبونم توي سرت تا بفهمي که فراموش کردن من چقدر سخت و دردناکه --------------------------------- . داني که شمع به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت: اي عاشق بيچاره فراموش شدي! سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد، گفت: طولي نکشد نيز تو خاموش شوي کاش بودی تا دلم تنها نبود ... تا اسير غصه ی فردا نبود ... کاش بودی تا برای قلب من ، زندگی اين گونه بی معنا نبود ... کاش بودی تا لبان سرد من ، بی خبر از موج و از دريا نبود ... کاش بودی تا فقط باور کنی ، بعد تو اين زندگی زيبا نبود مي گن خدا ابر ها را به گريه مي اندازه که گلها بخندند پس هر وقت گريه کردم ناراحت نيستم چون مي دونم تو داري مي خندي امشب شب آخره كه مزاحمت شدم......خورشيد فردا مال تو ببخش كه عاشقت شدم......بدرقه لازم ندارم ميرم عزيز ترين.......نذار بمونه زير پا.قلبم و بردار از زمين.....دوست دارم براي تو يه حرف خيلي ساده بود......غافل از اينكه دل من منتظر اشاره بود امشب براي گريه ام يک شانه مي خواهم که نيست دراين خرابات جهان يک خانه مي خواهم که نيست در غربت چشمان تو تنهاييم اواره شد در وصف اين نامردمان يک واژه مي خواهم که نيست آدم وقتي عاشق شد ... حتي يه لحظه هم عشقش رو نميذاره و بره ... ! اگه اين كارو كرد ... اون عشق نيست ...آدم وقتي عاشق شد ... چشمش خود به خود روي همه بسته ميشه ... ! اگه نشد ... اون عشق نيست ...آدم وقتي عاشق شد ... فقط صلاح و خوبيه عشقش رو ميخواد ... !اگه غير از اين بود ... اون عشق نيست ...آدم وقتي عاشق شد ... يه لحظه نميتونه غم عشقش رو ببينه و آروم بگيره ... ! اگه غير از اين شد ... اون عشق نيست رو در و ديوار اين شهر همش از تو يادگاره توي اين كو چه ي تا ريك منو تنها نمي زاره ياد حر ف هاي قشنگت كه تو قلبم لو نه مي كرد ياد دلتنگي چشمات كه منو بهونه مي كرد مي زنه آتيش به جو نم پس كجايي مهربونم آخه من ترانه هام پس واسه ي كي بخونم دله من هوا تو داره آخ كجايي نازنينم آخ كجايي نا ز نينم كاش بودي مي ديدي بي تو من تنها ترينم چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاههايت انقدر غمگين است ؟ چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ... هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره . اري با تو هستم .. با تويي كه از كنارم گذشتي... و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است!!!؟؟ بوس تنها تصادفيست كه پليس نداره بغل تنها پاركينگيست كه جريمه نداره پس مياي تو پاركينگ تصادف كنيم پندهای عقل دور اندیش را . من پذیرفتم که عشق افسانه است . این دل درد آشنا دیوانه است . میروم شاید فراموشت کنم . در فراموشی هم آغوشت کنم . میروم از رفتن من شاد باش . از عذاب دیدنم آزاد باش . آرزو دارم شبی عاشق شوی . آرزو دارم بفهمی درد را. تلخی بر خوردهای سرد را . میرسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنی . میرسد روزی که شبها در کنار عکس من شبی تار را سحر کنی هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي نظر یادتان نره
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/03/02ساعت 6:49 PM توسط ...:::مختار:::... |