تبليغاتX
..::v´¯) Heart Galaxy´¯) کهکشان دل::.. - آن چه به پروردگار مديونيم , دوست داشتن ديگران است

..::v´¯) Heart Galaxy´¯) کهکشان دل::..

بخشندگي را از گل بياموز، زيرا حتي ته كفشي كه لگدمالش مي‌كند را هم خوش بو مي‌كند

سلامی به گرمی آفتاب در این روزهای آخر سرد زمستانی. امیدوارم که همه شما دارای صحت مندی کامل باشید و از دوستانی که در این مدت نبودم منو تنها نذاشتند خیلی ممنونم.
الان هم بعد از مدتها یکم وقت پیدا کردم تا به وبلاگم برسم. وعزیزانی رو که نتونستم از این آپم با خبر کنم معذرت میخوام.
 

 غریبه‌ی‌ قدیمی‌

منو با ترانه‌ بشناس‌ ، ای‌ ستاره‌ی‌ غزلپوش‌ !
این‌ من‌ِ مُرده‌ی‌ سردُ ، زنده‌ کن‌ تو هُرم‌ِ آغوش‌
تلخی‌ِ هزار تا گریه‌ توی‌ لرزش‌ صدامه‌
اما نقش‌ِ یه‌ تبسم‌ همیشه‌ روی‌ لبامه‌
با نقاب‌ِ این‌ تبسم‌ صورتم‌ رو می‌پوشونم‌
با چش‌ِ بسته‌ می‌بینم‌ ، با لب‌ِ بسته‌ می‌خونم‌

گم‌ شده‌ راه‌ِ کودکی‌ ، اون‌ دل‌ِ صاف‌ِ من‌ کجاست‌ ؟
دستای‌ پاک‌ُ عاشق‌ِ ترانه‌باف‌ِ من‌ کجاست‌ ؟
من‌ که‌ به‌ زخم‌ دشنه‌ها ، مرهم‌ِ بوسه‌ می‌زدم‌
دشنه‌ شدم‌ ، دشنه‌ شدم‌ ، بگو غلاف‌ِ من‌ کجاست‌ ؟

ای‌ غریبه‌ی‌ قدیمی‌ ! من‌ُ با ترانه‌ بشناس‌
صفحه‌ی‌ بعدی‌ سفیده‌ ، آخرِ قصه‌ همین‌جاس‌
نگا ! کن‌ یه‌ مردِ گریون‌ ، پشت‌ِ پرده‌ی‌ نقابه‌
من‌ میون‌ِ ابرا نیستم‌ ، کبوتر تو چاه‌ می‌خوابه‌
من‌ُ بشناس‌ تا بفهمم‌ توی‌ آینه‌ها کی‌اَم‌ من‌ ؟
یه‌ اجاق‌ِ سردِ خاموش‌ ، یا یه‌ چلچراغ‌ِ روشن‌ ؟

گم‌ شده‌ راه‌ِ کودکی‌ ، اون‌ دل‌ِ صاف‌ِ من‌ کجاست‌ ؟
دستای‌ پاک‌ُ عاشق‌ِ ترانه‌باف‌ِ من‌ کجاست‌ ؟
من‌ که‌ به‌ زخم‌ دشنه‌ها ، مرهم‌ِ بوسه‌ می‌زدم‌
دشنه‌ شدم‌ ، دشنه‌ شدم‌ ، بگو غلاف‌ِ من‌ کجاست‌ 

مثل همیشه یه داستان هم تو این پستم دارم که امیدوارم خوشتون بیاد

جعبه های سیاه و طلایی
در دستانم دو جعبه دارم که خدا به من داده است. او گفت:غصه هایت را درون جعبه سیاه بگذار و شادی هایت را درون جعبه طلایی.به حرف خدا گوش کردم.شادی ها و غصه هایم را درون جعبه ها گذاشتم. جعبه طلایی روز به روز سنگین تر می شد و جعبه سیاه روز به روز سبک تر.

از روی کنجکاوی جعبه سیاه را باز کردم تا علت را دریابم.دیدم که ته جعبه سوراخ است و غصه هایم از آن بیرون می ریزد.سوراخ جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم:در شگفتم که غصه های من کجا هستند؟خدا با لبخندی دلنشین گفت:ای بنده من!همه آنها نزد من٬ اینجا هستند.

پرسیدم پروردگارا!چرا این جعبه ها را به من دادی؟چرا ته جعبه سیاه سوراخ بود ؟گفت:ای بنده من!جعبه طلایی را به تو دادم تا نعمت های خود را بشماری و جعبه سیاه را برای اینکه غم هایت را دور بریزی...

موفق باشید...


 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/22ساعت 1:14 PM توسط ...:::مختار:::... |